از عصر دلم گرفته بود . انگار آزار داشتم تقدیر شادمهر هم همیشه منو با خودش میبره با اینکه میدونم برگشتم سخته و طولانی اما میخوامش و دوستش دارم . میرم به خیلی سال قبل و به غم راه میدم . بفرمایید جناب غم. و باز هم شب و آهنگ من آدم سابق نیستم . بزرگم . زخم دارم تجربه دارم مادرم خیلی چیزها دارم که بهشون مفتخرم خیلی زیاد مثلا همین اعتماد به نفس بالای بالا چرا که نه امشب اتفاقی فهمیدم سالگرد ۴تایی هاست ممکنه نا خودآگاهم زیر آب زده باشه ؟نمیدونمعطرت داره از بیرهنی که جا گذاشته میپره
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آذر ۱۴۰۰ ساعت 0:26 توسط تک
|
برچسب:
نویسنده: مریم قربانی
تاريخ: چهارشنبه
8 تير
1401 ساعت: 8:50